تازه ترین مطالب



پربیننده ترین مطالب

کد مطلب: 11870
تاریخ انتشار : س, 1392/12/27 - 01:07
 جدول پخش تلویزیونی مسابقات فوتبال در ایام نوروز

نسيمِ تغيير وزيدن گرفته است و بوي بهار مي‌آيد. بهار را همه با طبيعتِ طربناکش مي‌شناسند! يکي از عناصر و مظاهرِ طبيعت، انبوهِ درختان است. مگر آنکه بتوان بهاري را بدونِ جنگل تصور کرد! «نرم نرمک مي‌رسد اينک بهار»، اما آيا براي بخشهايي از زيست بومِ ما هنوز هم مي‌توان گفت «خوش به حال روزگار»؟!

آران مغان - تقريباً روزي نيست که در ايران سخن از «بحران محيط زيست» به ميان نيايد؛ امّا نظر به اهميتِ موضوع، اين قصه ي پرغصه را از هر زبان که مي‌شنويم نامکرر است. خاصه در آستانه ي بهار و با اندک فاصله اي از سپهرِ سياست. آينده ي اين سرزمين و مردمانش در گروِ محيط زيستي سالم و پوياست. حتّا اگر اين گزاره از فرطِ تکرار و عمقِ شکاف ميانِ دست و زبان! ملال آور بنمايد، رواست که با بيست دهان درباره اش سخن گفت. در ماهِ جاري، نگارنده در سفري (توفيقي) اجباري به ضيافتِ آذري‌هاي مهربان در مرزِ ايران و آذربايجان رفته بود. به دعوت دوستي، لختي را هم در کنارِ رودِ ارس به تماشاي جنگلهاي ارسباران گذرانديم. تجربه اي بود تلخ و تيره! «تو را آن به که چشم فرو پوشيده باشي». در جوارِ شهرِ «پارس آباد مغان» و کنارِ رودِ ارس، تيشه ي بي رحمِ تخريب بر تنِ جنگلِ ارسباران نشسته و شاخه‌هاي سالخورده و ساقه‌هاي خردسال آن را در هم شکسته بود. هيولايي زردرنگ (بيل مکانيکي) در ميانه ي جنگل، فاتحانه و خسته از رزمي نابرابر، «داستان از ميوه‌هاي سر به گردون ساي اينک خفته در تابوتِ پست خاک» مي‌گفت. نگهبانانِ مست و مسخِ هيولا نيز از تلاش براي ساختنِ سد و جاده در قلبِ زخمي ارسباران به خود مي‌باليدند! فاضلابِ شهرِ پارس آباد با بي تدبيري آشکاري، چونان اژدهايي خفته، آرام و هراسناک، در دلِ جنگل بوي تعفنِ خود را به رهگذران هديه مي‌داد. فاضلابي که سرانجام به ارس مي‌ريزد تا علاوه بر جنگل، رود را هم به منجلابي بدل کرده باشد. آلياژي از لجن و ويراني و سهل انگاري و بي مبالاتي انسانِ ايراني؛ اعم از مسؤول و مأمور و معذور! قلبِ ارس (آنگونه که کدکني سرود) از تپيدن بازمانده بود. ارس به وضوح سوگوار بود؛ هم براي پسمانده‌هاي آدميان که وجودش را مي‌آلايد، و هم براي جنگلي که در کنارش دمادم از زخمِ تيغ و تبر به خود مي‌پيچد. ارس روزگاراني به دور از فضولات و فاضلابِ انساني، چون ماري مست (به بيان ابتهاج) در نشيبِ دره سر به سنگ مي‌زد و رونده بود. زنده بود. اينک امّا رهآوردِ ما آدميانِ مدرن حرکت را از او ستانده است. ارسبارانِ زيبا، کهنسال و خيال انگيز نيز «...سر در گريبان در پسِ زانو نشسته / ابرو گره افکنده چشم از درد بسته»؛ و به انتظارِ اعتدالِ دولت و مراعاتِ عوام و مساعدتِ خواص و ابتکارِ سازمانِ محيط زيست، «در پرده‌هاي اشک پنهان کرده بالين.»
پارس آباد در دشتِ زرخیز مغان از ديدنيهاي ايران است. منابعِ فراوان، زيستگاههاي زيبا، کوههاي کم نظير، اماکنِ تاريخي، چشم اندازهاي دلفريب، چشمه‌هاي جوشان، نهرهاي خروشان، تنوعِ گياهانِ دارويي، گونه‌هاي نادرِ پرندگان، موقعيتِ مرزي، و مردماني غالباً باهوش و آرام. اين همه، ظرفيتِ توريستي کم هزينه اي را در اختيارِ کشور قرار مي‌دهد. و البته تماشاي چنان تصويري، در اقليمي که چنين پتانسيلي را دارد، به غايت آزاردهنده است. نکته ي مهم امّا، نوعِ تخريبِ ارسباران بود: مشکوک و مسأله دار! گويا اندک سوداگراني با نياتي خاص همچون گسترش اراضي مزروعي (به غير از سد و جاده و...)، و يا حتّا از سرِ ناداري و «بيکاري» چنين کرده باشند. به گونه اي که مشاهده ي درختان، نوعي ويراني سيستماتيک! را به ذهن متبادر مي‌کرد. به رغم اينکه «جنگل‌هاي ارسباران يک منطقه ي حفاظتي است و يونسکو آن را به عنوان..... ذخيره گاه بيوسفر (ژنتيکي) در کره ي زمين معرفي کرده است»، و در حالي که قرار بر افزايشِ سرانه ي جنگل در اين منطقه بود، امّا در تمامِ ساليانِ موسوم به مهرورزي بيش از پيش هزاران هکتار از اين جنگلها دود شده و به هوا رفته است! بدونِ شک ادامه ي اين تخريب، زيست بومِ آن اقليم را با خطراتِ جبران ناپذيري مواجه خواهد کرد، و بر دامنه ي بحرانِ يادشده خواهد افزود. تا آنجا که مشاهده ي راقم اجازه مي‌دهد مي‌توانم گفت: «صحبت از پژمردن يک برگ نيست»؛ بلکه سخن بر سرِ بيابان زايي بولدوزرمأبانه در کوتاه مدت است. آري، اگر اين روندِ ناميمون ادامه يابد، ديري نخواهد پاييد که از آن جنگلِ ريشه در ريشه همه پيوند و شاخه در شاخه همه آغوش، (با اجازه ي ابتهاج) جز اندکي درختانِ تنها چيزي نخواهد ماند.
به راستي، ما تا کي مي‌بايست با قدرناشناسي محيرالعقولِ خود، چوبِ حراج و تاراج بر داشته‌ها و کاشته‌هاي خود بزنيم؟! دولتِ اميد، (اخلاقاً و قانوناً) مي‌بايست هر چه زودتر تدبير کند و فرصتِ تخريب را از «تبار تبرها» بستاند. تبديلِ اين منطقه به «منطقه ي آزاد»، يکي از بهترين راهِ حل هاست.
اي صبا گر بگذري بر ساحل رود ارس / بوسه زن بر خاک آن وادي و مشکين کن نفس
منبع: روزنامه ابتکار
انتهای پیام/

دیدگاه‌ها

رودخانه ارس بهترین هدیه ی خداوند است به مردمان این منطقه و باید آن را بگونه ای شایسته حفاظت نمود واقعا" وقتی به نزدیکی رود تاریخی و دائمی ارس نزدیک می شوی بوی خاصی از طراوت جنگل و رود به مشام می رسد و حالت احساسی خاصی به انسان دست می دهد در مناطقی از جهان رودخانه مصنوعی ایجاد می کنند و به محل زندگی انسانها طراوت می بخشند ما از این نعمت خدادادی نمی توانیم استفاده نمائیم و عاجز مانده ایم .چند پیشنهاد1- ساحل ارس منطقه گردشگری اعلام شود بصورت پارک قرق شده بدون تخریب جنگل و گونه های نادر گیاهی و نابودی جانوران وحشی آن2- از مسیر اسلام آباد تا پایاب 6متری دوستلوکندی بعنوان قایقرانی پاروئی با نظارت قانونی و واگذاری به شرکت متخصص امر با هزینه بسیار کمتر برای استفاده جوانان ورزشکار و سایرین 3- در برخی نقاط تند آن می توان توربین آبی برای تولید برق تعبیه کرد و از برق آن شبها برای روشنائی کناره های ارس استفاده کرد.
ارسال نظر