تازه ترین مطالب



پربیننده ترین مطالب

کد مطلب: 30878
تاریخ انتشار: پ, 1397/12/09 - 13:25
حمال تبریزی از محمال تبریزی از مردان مهذب و باتدین قرن نهم هجری است و با وجود اینکه جزء اقشار مستضعف و زحمت‌کش و با تقوایی بود؛ به شغل حمالی اشتغال داشت و صفای باطن و دوستی او با خدای عالمیان، پس از گذشت قرن‌ها همچنان بر سرزبان‌ها است.

به گزارش آران مغان به نقل از تبریزمن، مقبره حمال تبریزی در تبریز و در خیابان دارایی سوم (شمس تبریزی) قرار دارد و بنای مقبره در بافت قدیمی شهر واقع شده است.

در محله شتربان، بین دو مسجد معجزلر و نائب صدر، گورستان متروکی بود که در وسط آن چارطاق قدیمی کوتاهی توجه عابرین را از دور به خود جلب می‌کرد که زیر این طاق قبری وجود داشت که همه از قبر حمال یاد می‌کردند و مردم شب‌های جمعه با نذر و نیاز به زیارت آن می‌رفتند.بر اساس مستندات تاریخی، تاریخ بنای اولیه معلوم نیست و ممکن است، این طاق بعدها توسط مردم تبریز در قبرستان قدیمی بنا شده باشد

داستان کرامات حمال تبریزی اینگونه نقل شده است:

فرد بیسوادی در تـبـریـز زندگی میکرد و تمام عمر خود را در بازار به حمالی و بارکشی گذرانده بود تا از این راه رزق حلالی بدست آورد. یک روز که مثل همیشه در کوچه پس کوچه های شلوغ بازار مشغول حمل بار بود ، برای آنکه نفسی تازه کند ، بارش را روی زمین می گذارد و کمر راست می کند. صدایی توجه اش را جلب می کند ؛ می بیند بچه ای روی پشت بام مشغول بازی است و مادرش مدام بچه را دعوا می کند که ورجه وورجه نکن ، می افتی ، در همان لحظه بچه به لبه بام نزدیک می شود و ناغافل پایش سر می خورد و به پایین پرت می شود. مادر جیغی می کشد و مردم خیره می مانند ، حمال پیر فریاد می زند «ساخلیان ساخلار»، کودک میان آسمان و زمین معلق می ماند ، پیرمرد نزدیک می شود ، به آرامی او را میگیرد و به مادرش تحویل می دهد.

جمعیتی که شاهد این واقعه بودند همه دور او جمع میشوند و هر کس از او سوالی می پرسد : یکی می گوید تو امام زمانی ، دیگری می گوید حضرت خضر است ، کسانی هم می گویند جادوگری بلد است و سحر کرده.

حمال که دوباره به سختی بارش را بر دوش میگذارد ، خطاب به همه کسانی که هاج و واج مانده و هر یک به گونه ای واقعه را تفسیر می کند ، به آرامی و خونسردی می گوید : ” خیر ، من نه امام زمانم ، نه حضرت خضر و نه جادوگر ، من همان حمالی هستم که پنجاه شصت سال است در این بازار می شناسید ، من کار خارق العاده ای نکردم ، بلکه ماجرا این است که یک عمر هر چه خدا فرموده بود ، من اطاعت کردم ، یکبار من از خدا خواستم ، او اجابت کرد.

او می فرمود: (حق کسی را نخوردم به کسی ستم نکردم دروغ نگفتم دزدی نکردم و…) حالا بعد از یک عمر اطاعت یک چیز از خداوند خواستم که به لطف خود خواسته ام (معلق ماندن بچه در هوا) اجابت شد.

[داستان ” خدا و حمال تبریزی ” به نقل قول از علامه طباطبایی]

انتهای پیام/

 

انتشار مطالب دیگر رسانه ها در آران مغان لزوما به معنای صحت و تایید محتوای آنها نیست و صرفا جهت اطلاع کاربران از فضای رسانه‌ای بازنشر می‌شود.

 

اخبار شهرستان را اينجا ببينيد

ارسال نظر